الشيخ رسول جعفريان

353

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

ماجراى غرانيق « 1 » پس از ماجراى سلمان رشدى ، اصطلاح « آيات شيطانى » را در همهء عالم منتشر شد . اكنون بايد به‌طور اختصار به چگونگى آنچهء دربارهء غرانيق يا آيات شيطانى نقل شده و مربوط به بازگشت مهاجران حبشه است بپردازيم . نقل اين روايت در منابع « تاريخى » در توجيه علت بازگشت مهاجران حبشه ، و در منابع « تفسيرى » در شرح آياتى از سورهء نجم و آيه‌اى در سورهء حج آمده است . روايت محمدبن كعب قرظى كه طبرى از ابن اسحاق « 2 » به واسطهء يزيدبن زياد از قرظى نقل كرده به اختصار چنين است : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علاقمند بود تا به نحوى مشركان را جذب كند . او آرزو مىكرد خداوند آياتى نازل كند كه مناسبات او را با قومش بهبود بخشد . در اين هنگام آيات سورهء « والنجم » نازل شد تا رسيد بدين آيات « افَرايْت الّلات و العُزّى و مَناةَ الثّالثة الاخْرى » آيا ( دو بت ) لات و عزى را ديدى و آن منات بت سومين را . در اين هنگام ، شيطان دو آيه بر زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جارى كرد « تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتضى [ يا : لترتجى ] . آنان پرستوهاى اوج گيرنده‌اند و شفاعت آنان مايهء خشنودى يا اميد است . اين تمجيد از بتها سبب خشنودى مشركان شد . در همان لحظه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آيهء سجده رسيد و مسلمان و كافر همه به سجده افتادند . وليدبن مغيره كه پير بود و نتوانست سجده كند ، خاك بر پيشانى برد . شب هنگام كه جبرئيل براى عرض آيات نزد رسول آمد اين جملات را رد كرده و گفت : تو براى مردم چيزى خوانده‌اى كه او نازل نكرده است . آنگاه آيهء پنجاه و دوم سورهء حج بر او نازل شد كه : « ما پيش از تو رسولى نفرستاديم جز آنكه وقتى آرزو مىكرد ، شيطان بر آرزوى او راه يافته و خدا آنچه را شيطان در آرزوى او انداخته بود نسخ مىكرد . » پس از آن ، ادامهء آيات سوره نجم بود كه « اين خدايانى كه شما بت پرستان مىپرستيد چيزى جز اسامى نيست كه شما و پدارنتان بتان رابه آنها ناميده‌ايد . » خبر مسلمان شدن مردم مكه به مسلمانان حبشه رسيد و شمارى از آنان بازگشتند اما وقتى به مكه رسيدند كه جريان به

--> ( 1 ) . اين نامى بود كه بر بتان اطلاق مىكردند و در اصل لغت به معناى « طيرالماء » ( پرنده‌اى كه نزديك آب مىنشيند ) گفته‌اند . پرنده‌اى با گردنى دراز مثل دُرنا . از آنجا كه اين پرندگان در آسمان اوج مىگيرند بتان را در اوج و علو به آنها تشبيه مىكردند . نك : السيرة النبويه ، ج 1 ، ص 325 ( 2 ) . قبلًا اشاره كرديم كه اين نقل در سيرهء ابن هشام نيامده است . محتمل است كه ابن هشام آن را از سيرهء حذف كرده باشد كما اينكه محتمل است ابن اسحاق در يك املاى كتاب خود آن را نياورده باشد . نويسنده احتمال دوم را ترجيح مىدهد زيرا اهميت اين نقل به اندازه‌اى بود كه اگر ابن هشام آن را حذف كرده بود يادآور آن مىشد .